۞ امام علی (ع) می فرماید:
هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » اسکو
  • شناسه : 3168
  • 02 آذر 1400 - 20:02
  • 21 بازدید
  • ارسال توسط :
  • منبع : اوشکایا
از زادگاه بگویم

از زادگاه بگویم

از زادگاه بگویم، نوشته میر ایوب حمیم اسکوئی از زادگاه بگوئیم.   سابقاً اسکو از سرسبزترین مناطق استان آذربایجان شرقی بشمار می رفت. خاطرم هست که حدود ۳۰ سال پیش یکی از روزنامه ها با تیتر درشت در تعریف و توصیفی، این منطقه را رامسر آذربایجـان لقـب داده بود، بهترین آبهای زیرزمینی از جمله دهها […]

از زادگاه بگویم،

نوشته میر ایوب حمیم اسکوئی

از زادگاه بگوئیم.

 

سابقاً اسکو از سرسبزترین مناطق استان آذربایجان شرقی بشمار می رفت. خاطرم هست که حدود ۳۰ سال پیش یکی از روزنامه ها با تیتر درشت در تعریف و توصیفی، این منطقه را رامسر آذربایجـان لقـب داده بود، بهترین آبهای زیرزمینی از جمله دهها چشمه و قنات در اسکو جاری بودند و لطافت خاصی برای مهمانان به ارمغان داشت. روزهای جمعه برخی از جوانان شهرهای تبریز و دیگر شهرها برای بازی فوتبال به شهر می آمدند و در دبستان شاپور سابق که در حال حاضـر محل کانون فرهنگی فجر می باشد بازی می کردند که خیلی جذاب و دیدنی بود. بهترین بازیها را شاهـد بـودیم و از آن دوران می شود به اشخاصی مانند آقایان هاتفی، مسلم زاده، پاک، نصیری، مقدم، عباس و اسماعیل ایرجی انصاری، علافی، زبرجدی، برادران اباذر و شفقت و بهمنی و عده ای دیگر که حافظه ام بـارای جمع کردن اسامی گرامیشان نیست اشاره کرد. می شود از آن دوران خاطرات بسیاری را به تحریر آورد که مجال بیشتری را می خواهد. متأسفانه در اثر بیدقتی و کم لطفی نسبت به طبیعت و فشارهای اجتماعی در مورد درآوردن مخارج زندگی و پشت کردن به عواطف انسانی باعث گردید که خیلی از مسائل و مشکلات ناخوانده روزگار دست در دست هم داده و مردم را وادار به مهاجرت نمود. علتهای اصلی کـوچ از چنین مناطقی به چند عامل بستگی دارد:

۱- بخل و حسادت یک عده که زندگی و عرصه را به مردم تنگ می سازد.

۲- رسیدن به مادیات به دلیل نبودن اشتغال مورد لزوم و دلخواه در مناطق بسته

۳- آرزوی رسیدن به مدارج عالیه و پیشرفت لازم بشری

۴- دنباله رو بودن و مثل طوطی ادا درآوردن حال آن دسته که از ردیف ۲ و ۳ هستند جای خود دارند که منطقی می باشد. امـا مـوارد ۱ و ۴ واقعاً تأسف انگیز و باعث شرمندگی است و از مناطق کوچک شهری و بخشها چنین افراد دارای اکثریت هستند و آخرش هم درجا می زنند ولی خوشبختانه مهاجرین از اسکو اکثراً از بند ۲ و ۳ می باشند که جای شکر دارد. بعد از چند سال انقلاب شد که آن هم تازه شروع شده بود و مردم خود را با مشکلات وفق نداده بودند که از خدا بی خبران خودفروخته با عوامل بی نام و نشان داخلی و خارجی همدست شده به مدت چند سال جنگی را به ما تحمیل کردند که خسارتهای جانی و مالی هنگفتی را به بار آورد. در طول جنگ نیز لطف الهی شامل حال ایران شد و با ایثار و فداکاری دلیرمردان و شیرزنان و جوانانی که با خون خود ریشه محكـم و ماندگار ایران زمین را آبیاری نمودند خاک پاک ایران همانطور که بود باقی ماند و این امتحان همواره مایه افتخار آیندگان خواهد بود. حال برمی گردیم به سرگذشتهایی که از دوران جوانی و نوجوانی از عـده ای پیرمردان و پیرزنان خدا بیامرز داریم.

 

اگر از غیرت و بی ریایی سرسخن را بگشائیم و به پیرمردان و پیرزنان آن زمان که سالهای سال عمر کرده و با تنی سالم ادامه کار می دادند اشاره کنیم کتابی قطور خواهد شد. از جمله آنان، پدر آقایان رنگ ساز بنام مشهدی اکبر عمو، پیرمردی خوش هیکل با تن صدایی بلند و همیشه خندان و دست و دلباز الاغی داشت که دو سبد بزرگ در طرفین آن قرار می داد و به هیچکس اجازه نمی داد موقـع بستن یا سوار کردن سبد به آن بزرگی کمک کند. اگر بچه ای نیز دست می گذاشت برای کمک به آن پیرمرد شجاع کافی بود. با کفشهای مخصوص اسکو که پاشنه هایش را می کشید و به تندی بار را توسط الاغ به محلی که می خواست روانه می کرد و به همه – خصوصاً بچه ها از زردآلو، گردو و یا هرچیز دیگری که از باغ خودشان می آوردند تعارف می کرد. ما همسایه بودیم و همیشه از خوبیها و محبتهای همسر ایشان که عمه آقای مهدی و عباس توکلی بودند برخوردار و به دلیل مریضـى مـادرم توسط او دلجویی می شدیم و انسانیت این مادر گرامی، ما را که نوجوان بودیم دلگرم می کرد. خدا روحشان را شاد کند. بهتر خانم پیرزن ۷۰ ساله ای که دارای چند فرزند دختر بود و هر کدام برای خود زندگی جداگانه ای داشتند. این زن مهربان که شوهرش فوت کرده بود، اغلب به خانه ما می آمد و با مادرم بسیار صمیمی بود و در کارها یش به او کمک می کرد. در رشد و تربیت بچه های خود دلسوز و فداکار بود و در بزرگ کردن من و برادرانم نیز حق مادری داشت. بانوی محترمی که فاطمه خانم نام داشت و فکر می کنم که در قید حیات هستند، زنی فوق العاده مهربان و با غیرت بود که به خانه ما می آمـد و ضمن کمک به مادرم از درآمد کار خود بچه هایش را بزرگ می کرد. از هرچه بگذریم یک چیز در زمانهای قدیم از یاد بچه ها نمی رفت: ۱- سلمانی یا آرایشگر آن زمـان بـه دلیل اینکه مثل امروز مدرن نبود و به وسیله مشت و سیلی متنغم می شدیم هیچوقت از یادمان نمی رفت و هر وقت می خواستیم در زیر دستان استادکاران آن زمان خود قرار بگیریم ناخودآگاه اشک در چشمان جمع می شد یا با کشیدن موها بوسیله موتراشهای دستی که اصطلاحاً ماشینهای سلمانی می گفتند و یا تیز نبودن تیغ (الگوج) که بوسیله تکه ای تسمه کمربند نیز می شد و آن زمـان بـا مـوهـای پرپشت وارد مغازه می شدیم و با سر و صورتی پنبه کاشته شده بیرون می آمدیم امـا بـه هـر حـال خـدا بیامرزد (عمو سلمانی را) و جای ترس دیگر این بود که ختنه نیز بعضی مواقع در سن هشت یا ده سالگی و بیشتر نیز انجام می شد و عده ای حتی با لنگ بسته سرکلاس نیز حاضر می شدند. ۲- آمپول زدن مثل امروز نبود. خانمی بود در کوچه ما بنام خدیجه خانم که زنی مهربان و با تجربه که حـق مـادری بر گردن همه ما داشت و یا خدا بیامرز آقای مقدم که مردی بسیار مهربان و واقعاً فهیم و مادر گرامی آقای خاتمیان که زنی والا و خوش برخورد و زحمتکش که جا دارد با یادی از این عزیزان و نثـار فاتحـه وصلواتی بر روحشان یادشان را گرامی بداریم. بعدها آقایان عبداللهی و سمندری را نیز به یاد دارم که زحمات اهـالی ایـن شـهر کوچک را به عهده داشتند. خداوند رفتگان را قرین رحمت نماید که با روشن کردن چراغ الکلی سرنگ های شیشه ای را استرلیزه نموده و داروی مربوطه را به ما بچه ها که بسیار می ترسیدیم تزریق می کردند. با همـه ایـن احوال از ایدز و خیلی مسائل دیگر که حالا گریبانگیر مردم جهان است خبری نبود. حال از این موضوع بگذریم. در مدارس، امیدهای آینده ساز تحت تعلیمات مردانی بی ریا و پدرگونه تربیت شده و با آن امکانات اندک بهترین نمره ها و مقامها را اخذ می کردند. در اسکو خیلی از مردان و زنان بزرگوار حـق استادی برگردن تک تک محصلین آن زمان داشته و دارند و چند نفر با مدرک دکترا، مهندسی و استادان باتجربه از هر صنف و رشته به جامعه تحویل داده اند. تا سال ۱۳۸۱ حدود ۳۵۰ نفر از اساتید گرانقدر که به مقام والای بازنشستگی نائل آمده بودند سعادت دیدار با ایشان را داشتیم و به عنوان یک شاگردخطاکار دست بوس برخی از آن بزرگواران بودم که با دیدن وجود مبارکشان چشمان حقیر روشن گردید. زحمات آقای حاج آقـا بـالازاده رئیس محترم اداره آموزش و پرورش اسکو که با دیدار با پیشکسوتان، مقـام شـامخ و ارزش معلم را ارج نهادند قابل تحسین و جای تشکر و سپاس دارد. همچنین هستند اساتیدی که در حال حاضر برسر کار و خدمت مقدس معلمی و استادی را ادامه می دهند. مدیر محترمی که حدود ۷۵ سال دارنـد بـنـام آقـای آذری، آقایان هاشمی، سیدان، انوری، پورآذر، فرقانی و یا آقای کریمی و … که نمادی از استقامت و انسان هایی بارز برای ما شاگردان می باشند. معلم کلاس اول بنده آقای کریمی بودند. خیلی از استادان گرامی و معلمان گرانقدر در آن زمان، حین خدمت ادامه تحصیل داده و به مقام عالیه طبابت نیز رسیدند. از جمله پزشکان عالیقدر اسکوئی، می توان از آقایان دکتر بهکام راد، دکتر رسولی، دکتر عباس میلانی و آقای دکتر سید باقر غفاری و … یاد نمود. از این دیار فرهنگدوست اساتیدی در دانشگاه ها، مراکز علمی، نظامی، تولیدی و … مشغول خدمت هستند که ذکر یکایک نام آنان در این مجال نمی گنجد و جا دارد در آینده فهرستی از نخبگان و فرهیختگان بزرگوار اسکویی در هر رشته، تهیه و نسبت به جمع آوری و تدوین تجارب و افتخارات آنان که همواره نام اسکو را در اقصی نقاط ایران و جهان زنده و سربلند نگهداشته اند اقدام شود. موفقیت تمام مردم عزیز کشورمان را از درگاه ایزد منان آرزومندم.

 

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*